تبليغاتX
.
غیب گویی به کمک ریاضیات 

مردم دریک چیز مشترکند ، همه با هم فرق می کنند.              روبرت زند


نه پر دارم که پروازم بکویت            نه پا دارم که بگذارم بسویت

علاج چـــاره فایزهمین بس             نشینم تا بمیـــــــرم زآرزویت       فایز


شرح کار

روی میزی پنج جسم قرار دهید , طوریکه تعداد حروف تشکیل دهنده اسم اجسام از 9 بیشتر نباشد و اجسام از نظر تعداد حروف یکسان هم نباشند. مانند کاغذ که چهار حرفی است و خودنویس که هفت حرفی است. سپس از حاضرین تقاضا کنید که دور از چشم شما پنج جسم در کاغذی لیست کنند بطوریکه تعداد حروفشان برابر نباشد. سپس بصورتی که شما دستور می دهید عمل نمایند.

نحوه عمل

۱.اسم یکی از پنج جسم را به دلخواه در ذهن خود انتخاب نمایند.

۲.تعداد حروف آنرا در عدد 5 ضرب کنند.

۳.به این حاصلضرب عدد 3 را اضافه کنند.

۴.حاصل جمع به دست آمده را در عدد 2 ضرب کنند.

۵.به حاصل ضرب بدست آمده رقم دلخواهی (از 1 تا 9) اضافه نمایند.

۶.نتیجه را به شما بگویند، تا شما بطور غیبی بگویید که آنها کدام جسم را انتخاب کرده‌اند و چه رقم دلخواهی رویش اضافه نموده اند.

پیش گویی غیبی

۰عدد نهایی گزارش شده به شما که بدون شک دو رقمی می‌باشد . از این عدد بطور ذهنی عدد 6 را کم کنید.


۰۰رقم دهگان این عدد تعداد حروف جسم مفروض و در نتیجه خود جسم را مشخص می‌کند .


۰۰۰رقم یکان این عدد , عدد دلخواه اضافه شده به این محاسبات را معین می‌کند .


۰۰۰۰در این کار علاوه از ریاضیات پیش گویی غیبی و شعبده بازی نیز یاد گرفته‌اید

|+|
نوشته شده توسط مذهب روستایی در شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 1:52
شهید راه حق 

اگز درباره اشخاص پیشداوری داشته باشید مانع برخورد صادقانه ی خود با آنها می گردید زیرا نظریه شما پیشاپیش تعیین شده است.                            دکتر وین دایر


دلم نالون نالون آمد و رفت                  دلم تا درب دالون آمد و رفت

برای مردن بیچـــــاره فایز                 دلم با چند غزالون آمد و رفت             فایز


* ابتدا میخوام از پسر دایی عزیزم آقای حسین فخرایی(دیر بن بست) معذرت خواهی کنم به خاطر استفاده از پست ایشون در وبلاگ خودم . آخه دلم نیومد این پست اینجا نباشه. اون سخن بالای پست در مورد پیشداوری هم که همه میدونند منظورم مردم ...

آنگاه كه تو گفتي باطل بود.
اما
اكنون كه او مي گويد حق است.

تو را كشتند نا نگويي........

زاری مکن!

گر گذارت روزگاری
  سوی گورستان فتاد
برمزارم گریه و زاری مکن
اشک بی حاصل مریز
   در غم مرگم عزاداری مکن
من در آن گودال خاکی نیستم
گور من, از من تهی است
   بهر یار زنده غمخواری مکن


سر به سوی آسمان کن
مهر تابان را ببین
در سکوت شامگاهان
ماه رخشان را ببین
بر فراز مرغزاران
ابر گریان را ببین
در کنار جویباران
سرو رقصان را ببین
در میان شاخساران
مرغ خندان را ببین
تارک اورنگ کیهان
نور یزدان را ببین
من همان تابنده مهرم
پرتو رخشنده ماهم
قطره جان بخش ابرم
قامت رقصنده سروم
مرغ شاد نغمه خوانم
چلچراغ کهکشانم


گر گذارت روزگاری,
بر مزار من فتاد
ناله و زاری مکن
در رثای یار دیرینت,
گهر باری مکن
چشم جان بگشا
مرا در درگه جانان ببین
ساکن منزلگه یزدان ببین
ذره ام در ذات هستی
تا ابد پاینده ام
پرتو خورشید عشقم
جاودان تابنده ام

تقدیم به دایی عزیزم عبدالعلی فخرایی روحش شاد

|+|
نوشته شده توسط مذهب روستایی در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 0:41
عبرت 

 سعی نکن بر خلاف جریان باد آب دهان بیندازی                 ( نیچه )


گل فایز چرا رنگت شده زرد       مگر باد خـــــزان بر تو اثر کرد

 

من ازباد خــــزان گله ندارم        که هر چه بر سرم آمد خدا کرد          فایز


توجه : این سخن و شعر و این داستان را تقدیم دوستی میکنم که با نوشته هایش به عنوان یکی از نویسندگان وبلاگ کلیک ...

کوروش پس از مراجعت به ایران به خواستگاری  ملکه ماساژت رفت. او جواب توهین آمیزی شنید و جنگ در گرفت. ابتدا پسر ملکه اسیر شد و خودکشی کرد ولی بعد کوروش در جنگ زخمی شد و بر اثر این زخم در گذشت.گفته اند ملکه ماساژت به سر کوروش دست یافت و دستور داد تشتی پر از خون نموده و سر شاهنشاه را در آن گذاشت وگفت: تا از خون و خونریزی سیر شوی.

پرس نوشته است که کوروش در جنگ با عشیره دها(یکی از عشیره های سکایی) در حوالی گرگان کشته شد.نعش او را با احترام در پاسارگارد دفن کردند. او دستور داده بود این سخنان را بر مزارش بنویسند:

ای آدم هر که هستی و از هر کجا که می آیی، بدان که من بنیادگذار شاهنشاهی ایرانم. بر من رشک نبر و از توده ی خاکی که لاشه ی مرا در بر گرفته است عبرت گیر!!!

|+|
نوشته شده توسط مذهب روستایی در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:33